نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰۸ رفیق اصفهانی

رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

ای قد تو سرو سهی روی تو گلبرگ طری

از سرو در قامت همی از گل به رخ نیکوتری

هرگز نباشد ای پسر حسن چنین حد بشر

شمسی تو یارب یا قمر حوری تو آیا یا پری

گر صورتت ای نازنین بینند نقاشان چین

در چین کند کی بعد از این صورتگری صورتگری

گردد اگر بیند ترا روز و شبت ای دلستان

مهرت به صد دل مهربان ماهت بصد جان مشتری

سازی تو هم ای سیمتن صد چاک چون من پیرهن

یکبار اگر از چشم من بر عارض خود بنگری

غلطم ز اشک لاله گون هر لحظه در پیشت به خون

شاید به این حالم که چون بینی به من رحم آوری

دل از رفیق ای دلربا بردی و رفتی از جفا

این نیست آئین وفا آن نیست رسم دلبری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ محبت و دردی است که شاعر از دوری معشوق احساس می‌کند. او از جدایی و جفای معشوق می‌گوید، ولی همچنان علاقه‌اش را نسبت به او حفظ کرده و امیدوار است که روزی معشوق به طرفش بیاید. همچنین اشاره می‌کند که زیبایی معشوق حتی در سختی‌ها و جفاهایش نیز وجود دارد و او از تحمل این شرایط ناامید نشده است. در نهایت، شاعر از حال رفیقانی صحبت می‌کند که از مقام و جایگاه خود سقوط کرده‌اند و حالا در فقر به سر می‌برند.