شمارهٔ ۳۰ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
تو را میخانه ای بت تا مقام است
مرا بیت الصنم، بیت الحرام است
مرا دور از تو آسایش کدام است
به من دور از تو آسایش حرام است
نمی دانم که راحت را چه اسم است
نمی دانم که عشرت را چه نام است
ملال من که در زندان مقیمم
چه داند آنکه بستانش مقام است
هزاران گل بشکفت از خاکم و ریخت
هنوزم بوی آن گل در مشام است
ندارد دورش آخر این چه ساقیست
نگردد خالی از می این چه جام است
چه صیادی که از یکدانه ی خال
هزارت مرغ دل اکنون بدام است
نسوزد تا تمام از سوز دل مرد
نشاید گفت کاین مرد تمام است
رفیق از باده جامت گر تهی نیست
سپهرت بنده و گیتی غلام است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تمثیل عشق و جدایی پرداخته و احساسات عمیق شاعر را نسبت به محبوب و زندگی بدون او بیان میکند. شاعر میگوید که در دنیایی که محبوبش نیست، هیچگونه آرامشی برای او وجود ندارد و از زندگی بدون عشق به شدت رنج میبرد. او با تصاویری از گلها و می، تشنگی و اشتیاق به عشق را به تصویر میکشد. همچنین اشاره میکند که اگر محبوبش در دسترس نباشد، هیچ چیزی معنی ندارد و زندگیاش بیارزش میشود. در پایان، او به ارزش عشق و اهمیت آن در زندگی انسانها اشاره دارد.