شمارهٔ ۳۰۰ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
شد روزها که دارم بی مهر روی ماهی
صبحی چو شام تاری روزی چو شب سیاهی
نگذارم و نگاهم چون زین الم که دارم
هجران جان گدازی حرمان جسم کاهی
ای بی وفا خدا را کم کن جفا که ما را
جز مهر نیست جرمی غیر از وفا گناهی
تا کی ز درد و داغت ریزم شب و کشم روز
هردم ز دیده اشکی هر لحظه از دل آهی
بنمای رخ نگارا گر بنگرد چه باشد
چشم امیدواری روی امید گاهی
لب بست و چشم پوشید پیشت رفیق و جان داد
در آرزوی حرفی، در حسرت نگاهی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق شاعر درباره خیانت و جدایی اشاره دارد. شاعر از جفاهایی که از سوی کسی که به او نزدیک است رنج میبرد، سخن میگوید و به این نکته اشاره میکند که حتی با وجود این جفاها، هنوز برای خاطر دیگران قربانی میشود. او احساس میکند که در غم عشق، از دیگران جدا شده و به خاطر عشقش در عذاب است. همچنین شاعر به تقابل بین شادی و غم اشاره میکند و در نهایت به مرگ عشق و پیامدهای آن میپردازد، به ویژه با نگاهی به دوستان و آشنایان که در این درد شریک هستند.