شمارهٔ ۳۰۲ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
در چمن جلوه گر ای سرو قد ساده کنی
سرو را بندهٔ آن قامت آزاده کنی
رخ نمایی و ربائی دل و گردی پنهان
آدمی زاده ای و کار پریزاده کنی
عمرها شد که به راه توام افتاده که تو
هر به عمری گذری بر من افتاده کنی
گرو باده کن و رهن می ای زاهد چند
فخر از خرقه، مباهات ز سجاده کنی
با گل اندامی و با سرو قدی در چمنی
گر دهد دست که برگ طرب آماده کنی
جهد کن جهد که در پای گل و سایه ی سرو
شیشه خالی ز می و جام پر از باده کنی
باده با ساده رخی نوش که تا همچو رفیق
باده نوشی و تماشای رخ ساده کسی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از نسیم صبح میخواهد که پیامی به محبوبش برساند، جایی که هیچ چیز از دنیا در آن وجود ندارد. شاعر خود را بدون نام و نشان معرفی میکند و از محبوبش میپرسد که کیست و کجاست. او در دلش تنها آرزوی وصال محبوب را دارد و احساس میکند هر کسی به نوعی در جستجوی اوست. شاعر به مهر و وفای محبوب اشاره میکند و ابراز میکند که ای کاش کمکی از طبیب دریافت کند، زیرا در غم و درد و بیدردی به سر میبرد. در پایان، شاعر اشاره میکند که اگر نگاه رفیق دور نباشد، ممکن است شاه نیز به گدا توجه کند.