نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰۴ رفیق اصفهانی

رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

از آن در سینه از من کینه داری

که مهر دیگری در سینه داری

ز غیر من نمی دانم چه دیدی

که با او مهر و با من کینه داری

اگر نه عاشق رخسار خویشی

چرا دایم به کف آیینه داری

غم دیرین خورم تا چند ساقی

بیاور گر می دیرینه داری

بده می شنبه و آدینه تا چند

حساب شنبه و آدینه داری

چه حاصل گر نداری نقد عرفان

ز گوهر گر دوصد گنجینه داری

رفیق آخر روی عریان ز عالم

اگر اطلس اگر پشمینه داری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و苦 و محنت ناشی از دوری و جدایی از محبوب خود سخن می‌گوید. او احساس می‌کند که جانش به لب رسیده و از دوری محبوبش فریاد می‌زند. شاعر زیبایی محبوب را ستایش می‌کند و به تأثیر چهره‌اش بر دل و جان اشاره می‌کند. همچنین، او از معشوق می‌خواهد تا از پرده مستی بیرون آید و بی‌اعتنایی زاهدان و شیخ‌ها را به شگفتی بکشاند. شاعر از محبوب به عنوان طبیبی یاد می‌کند که می‌تواند او را از رنج‌هایی چون پیری و کوری نجات دهد. او در نهایت به وضعیت خود اشاره می‌کند که همواره با خستگی و رنجوری آمیخته است، در حالی که رفیقش زیبایی‌هایی چون لب میگون و نرگس دارد.