نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰۵ رفیق اصفهانی

رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به لب رسیده مرا جان ز محنت دوری

فغان ز محنت دوریّ و درد مهجوری

زهی ز طره تو تیره عنبر سارا

زهی ز چهره تو منفعل گل سوری

ز پرده مست برآ تا کنند زاهد و شیخ

بدل به جامه مستی لباس مخموری

طبیب من تو که چون یوسف از تو بس زن و مرد

نجات یافته از رنج پیری و کوری

چه حالتست که از تو نصیب و قسمت من

همیشه خستگی است و مدام رنجوری

رفیق را لب میگون و نرگس مستت

بود می عنبیّ و شراب انگوری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تمجید از می و میخانه و همچنین زیبایی های صفاهان می‌پردازد. شاعر از لذت‌های زندگی و ارتباط با معشوق می‌گوید و معتقد است که خوشی و عشق واقعی تنها از لذت‌های مادی و ظاهری فراتر می‌رود. او همچنین به تلخی زندگی و نیاز انسان‌ها به طعم شیرین عشق اشاره می‌کند. شاعر در نهایت تأکید می‌کند که بعد از جدایی از یار، تنها غزل‌های دردناک و یادآور جدایی را خواهد سرود.