شمارهٔ ۳۱۲ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
تو نامهربان مه همانی که بودی
همان ماه نامهربانی که بودی
مرا آزمودی همه عمر و اکنون
همان در پی امتحانی که بودی
بر آن بودی اول که از در برانی
چو می بینمت بر همانی که بودی
دلم سوختی کاستی جان و بازم
مراد دل و کام جانی که بودی
به تو از وفا من چنانم که بودم
به من از جفا تو چنانی که بودی
همین از تو من تلخکامم وگرنه
تو آن شوخ شیرین زبانی که بودی
رفیق از غم آن جفا جو همانا
شکسته دل و ناتوانی که بودی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از درد و رنج ناشی از جدایی سخن میگوید و به معشوق خود تذکر میدهد که با پیمانشکنی، زندگی او را تحت تأثیر قرار داده است. او به یاد میآورد که چگونه معشوقش او را به دلسوزی کشانده و حالا او تنها و افسرده شده است. شاعر به یاد میآورد که معشوق چگونه محبت خود را از او دریغ کرده و در عوض با دیگران سخن گفته است. این جدایی و غم، شاعر را به نوعی دیوانگی میکشاند و احساس میکند که دنیای او به تاریکی و عذابی بدل شده است. در نهایت، شاعر از این که معشوق به رقیبانش محبت نشان میدهد و او را تنها گذاشته، دلتنگ و متاثر است.