نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰۷ رفیق اصفهانی

رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

اگر رود سر من چون حباب بر سر می

نمی رود ز سر من هوای ساغر می

تو و بهشت و من و میکده برو زاهد

تراست گر می کوثر مراست کوثر می

من آن حریف سمندر طبیعتم که مرا

دماغ تر نشود جز به آتش تر می

چه غم ز گردش مهر و مهم به میخانه

هلال جام بود تا به دور اختر می

ز جام جم اگر آب خضر دهند مرا

که این به جای میست آن به جای ساغر می

نه جام جم به بر من بود مقابل جام

نه آب خضر بود پیش من برابر می

به من که تفته روانم ز تاب رنج خمار

به من که سوخته جانم ز سوز اخگر می

بده پیاله ای از آب جانفزای شراب

بیار جرعه ای از راح روح پرور می

رفیق روز و شب از مهر و ماه مستغنی است

ز نور جوهر جام و صفای گوهر می

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به ستایش زیبایی و معشوق می‌پردازد. شاعر با به کار بردن تشبیهات زیبا معشوق را به سرو و گل تشبیه می‌کند و می‌گوید که او چنین زیبایی ندارد که انسان‌ها از آن بگذشت کنند. همچنین به نظر شاعر، معشوق مانند خورشید یا ماهی است که زیبایی‌اش هر نقاش را تحت تأثیر قرار می‌دهد. شاعر از عشق و درد جدایی سخن می‌گوید و به احساس عمیق خود اشاره می‌کند و امیدوار است که معشوق به حال او رحم کند و وفاداری را نشان دهد. در کل، شعر تجربه‌ای از عشق، زیبایی و اندوه جدایی را به تصویر می‌کشد.