شمارهٔ ۳۱۰ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
جفاکارا به یاران جز جفا کاری نمیدانی
نمیدانم چرا رسم و ره یاری نمیدانی
چو میبینی مرا با آنکه یقین حالم
تغافل میکنی زان سان که پنداری نمیدانی
به این شادی که میدانی طریق دلبری اما
چه سود از دلبری چون رسم دلداری نمیدانی
غم خود با تو گفتم تا تو غمخوارم شوی لیکن
نخوردی چون غمی هرگز تو غمخواری نمیدانی
جفاکاری بسی میدانی ای جان رفیق اما
جفاکارا چه حاصل چون وفاداری نمیدانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به مخاطبش میسازد که فقط در جفاکاری و بیوفایی مهارت دارد و از مفهوم واقعی یاری و مهربانی بیخبر است. او به صراحت میگوید که شخص بیوفا نمیتواند درد و رنج وفاداری را درک کند و از احساسات واقعی عشق و فراق بیخبر است. شاعر از وضعیت خود میگوید که از درد و جدایی رنج میکشد و در برابر خواب آسودهی محبوبش، محنت و بیخوابی را تجربه میکند. در نهایت، او به غم و دوری از محبوب اشاره میکند و میپرسد چگونه ممکن است کسی که خود در درد و رنج نیست، بتواند درک کند که چنین دوری چه عذابآوری دارد.