شمارهٔ ۳۱۳ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
برای مدعی ترک من ای پیمان شکن کردی
ترا گفتم که ترک مدعی کن ترک من کردی
سرای غیر را عشرتسرا کردی به وصل خود
مرا از فرقت خود ساکن بیت الحزن کردی
مرا پروانه سان آتش زدی در جان و آن رخ را
که ماه محفل من بود شمع انجمن کردی
شکستی در دل من خار رشک و با رقیب من
به گشت گلستان رفتی و گلگشت چمن کردی
سخن با غیر می گفتی بریدی چون مرا دیدی
چه می گفتی که چون دیدی مرا قطع سخن کردی
مرا تنها نکردی در جهان آواره، خلقی را
جدا از کشور خود ساختی دور از وطن کردی
به دشت محنت و کوه بلا بس بی دل و دین را
چو لیلی ساختی مجنون چو شیرین کوهکن کردی
نکویارا نوآئین دلبرا از بهر یار نو
نکو کردی که ترک یاری یار کهن کردی؟
رفیق بینوا را ساختی با درد و غم همدم
رقیبان دغا را همنشین خویشتن کردی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از درد جدایی و ناتوانی خود در تحمل آن میگوید. او به شدت تحت تأثیر فراق قرار گرفته و میگوید که از جدایی به شدت آسیب دیده و به حسی عمیق از نقصان رسیده است. شاعر به این نکته اشاره میکند که پیش از این گمان میکرده که از جدایی خواهد مرد، اما حالا این گمان برای او به یقین تبدیل شده است. او دعوت میکند تا به بوی مزارش پی ببرند که واقعاً از جدایی جان خود را داده است. شاعر تصریح میکند که نمیخواهد لحظهای بدون محبوبش زندگی کند و حتی حاضر است جانش را فدای این جدایی کند. او از محبوبش میخواهد تا هر زمان که ممکن است، به جدایی پایان دهد، زیرا او دیگر تاب جدایی را ندارد و این جدایی به گنجینهاش آسیب رسانده است. در آخر، او به حالت یأس از دوستانی اشاره میکند که با وجود جدایی نمیمیرند و این نشان از شدت جداییاش است.