نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱۴ رفیق اصفهانی

رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)

چنان گشته ام ناتوان از جدایی

که نتوان دگر شد چنان از جدایی

مه هستیم یافت نقصان ز دوری

گل عشرتم شد خزان از جدایی

گمان داشتم کز جدایی بمیرم

یقین شد مرا این گمان از جدایی

بیا تا ز بوی مزارم بدانی

که اینجا یکی داده جان از جدایی

نخواهم زمانی جدا زیست از تو

دهم جان زمان تا زمان از جدایی

جدایی مکن تا توانی که ما را

از این بیش نبود توان از جدایی

رفیق از جدایی عجب گر نمیرد

رسیده است کارش به آن از جدایی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از عشق و آرزوی فردی به نام فلانی صحبت می‌کند. او از جفاهایی که در دلش نسبت به این شخص احساس می‌کند و اندوه و شادابی‌هایش در آرزوی او می‌گوید. شاعر می‌گوید که عمرش در انتظار فلانی سپری می‌شود و هر کجا که دو نفر صحبت کنند، او به امید شنیدن نام فلانی حاضر است. همچنین به زیبایی و جذابیت فلانی اشاره می‌کند و تأکید دارد که حتی فرشتگان نیز به زیبایی او عاشق خواهند شد. در نهایت، شاعر از بی‌قراری فلک و جهان برای جستجوی فلانی و زیبایی‌های او سخن می‌گوید.