شمارهٔ ۳۱۵ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
دمی هزار جفا می کشم ز خوی فلانی
همان دلم ز جفا می کشد به سوی فلانی
در آرزوی فلانی گذشت عمرم و شادم
چو عمر می گذرد هم در آروزی فلانی
به هر کجا که دو کس گفتگو کنند [من؟] آنجا
به این گمان که بود بلکه گفتگوی فلانی
فرشتگان همه عاشق شوند گر به نکوئی
نکو بود رخ مه چون رخ نکوی فلانی
وگرنه آب حیاتست چون خضر ز چه خلقی
روانه اند ز هر سو به جستجوی فلانی
بهانه جوست فلک در جفا وگرنه ندارد
بهانه جویی خوی بهانه جوی فلانی
نکوست روی فلانی چه بودی آه که بودی
نکو چو روی فلانی رفیق خوی فلانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به معرفی فضایی شاد و پر از خوشی اشاره دارد که در آن افراد در کنار هم با می و نوشیدنی خوش میگذرانند. شاعر از ساقی میخواهد که پیوسته جام را پر کند تا لذتبخش باشد. او تاکید میکند که تا وقتی جام در دستش باشد، شاد و خرم خواهد بود. همچنین، شاعر به زیبایی گل اشاره میکند و هشدار میدهد که زیبایی نباید انسان را مغرور کند. در نهایت، او از درد جدایی و بیحوصلگیاش سخن میگوید و درخواست میکند که همنشین خستهاش را دریابد و به او کمک کند تا بیشتر از این رنج نبرد.