شمارهٔ ۳۱۷ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای دل ز تو خوش سالی و ماهی به نگاهی
خوش کن دل من گاه به گاهی به نگاهی
از دور نگاهی سوی من کن که نباشد
از شاه و گدا دور نگاهی به نگاهی
بشکست نگاهش صف خوبان که شنیدست
طفلی شکند قلب سپاهی به نگاهی
هر روز برد آن که نگاهش دلی از راه
دی برد دلم بر سر راهی به نگاهی
نگذاشتم آن دل که چو جان یکدمش از دست
برد از کف من چشم سیاهی به نگاهی
زاهد چه بود جرم نگاهی به نکویان
جایی که بود کوه گناهی به نگاهی
بر دیده ی خونبار من آن قوم که خندند
خون گریدشان دیده الهی به نگاهی
گویند مه و مهری و گویم که نبرده است
از کس دل و دین مهری و ماهی به نگاهی
کی درصدد صید دل زار رفیق است
ماهی که رباید دل شاهی به نگاهی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت شخصی اشاره دارد که گوینده به آن معشوقهاش نسبت میدهد. شاعر از نگاه و رفتار دلپذیر او سخن میگوید و به تأثیر عمیق آن بر دل و جان خود اشاره میکند. او به احساسات خویش، مانند عشق و غم، اعتراف میکند و بیان میکند که حتی صحبت کردن درباره احساساتش نیز دشوار است. در قسمتی دیگر، به خطراتی که ممکن است ناشی از عشق باشد اشاره کرده و از معشوقهاش میخواهد که از آسیب رساندن به خود بپرهیزد. در نهایت، شاعر به ارزش و نیازی که به عشق دارد، اشاره میکند که به اندازهای باارزش است که نمیتوان با جان نیمهای از آن رضایت داد و از دو زبان میخواهد تا بیانگر شوقش باشد.