نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲۰ رفیق اصفهانی

رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

جان من گر دل به دست دلستانی داشتی

رحم بر خون دل آزرده جانی داشتی

بیش از این بودی به عاشق مهربان ای سنگدل

گر بت سنگین دل نامهربانی داشتی

بی خبر کی بودی از درد نهان من چنین

گر چو من در عاشقی درد نهانی داشتی

منع من کردی کجا ز آه و فغان در عشق اگر

از غم معشوقه ای آه و فغانی داشتی

کی گمان بد به من می داشتی در عشق خویش

گر چو خود عاشق فریب و بدگمانی داشتی

بر دل من کی زدی ناوک اگر زخمی به دل

از خدنگ غمزهٔ ابروکمانی داشتی

داشتی بر جان و دل گر درد و داغی ای رفیق

آه آتشبار و چشم خون‌فشانی داشتی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از وعده‌ها و محبت‌های بی‌پایه و سستی صحبت می‌کند که دیگران به او داده‌اند. او به این نکته اشاره می‌کند که این وعده‌ها بیشتر از آنچه انجام شده، گفته شده است و به راحتی شکسته شده‌اند. شاعر از درد و غم عشق شکایت دارد و می‌گوید که با وجود همه مشکلات، عشق به او فرصتی برای رهایی از غم‌ها داده است. او همچنین به بخت و شانس اشاره می‌کند که به او کمکی نکرده و در نهایت به صنم (محبوب) اشاره می‌کند که برخوردش با او مثل سنگ است و در آخر از بی‌فایده بودن دوستی پس از جدایی صحبت می‌کند.