شمارهٔ ۳۵ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
مرا تا جان بجسم ناتوان است
غم و درد توأم در جسم و جان است
ز لیلی نام و از مجنون نشانیست
ز تو تا نام و از من تا نشان است
مدامم امتحان کردی و بازت
گمان بد بمن ای بدگمان است
چنان در دیده ام گل بی تو خار است
که پندارم نه گل نه گلستان است
چه غم از کینه ی دوران کسی را
که او را چون تو ماه مهربان است
صبوری چون بود آن را که بی تو
به در تن تاب و نه در دل توان است
رفیق از جور و لطف اوست ما را
به این دلخوش اگر این نیست، آن است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و غم ناشی از فراق معشوق سخن میگوید. او به شدت تحت تأثیر این جدایی است و میگوید که نام و نشانههای معشوق در ذهنش باقی مانده است. شاعر از بیاعتمادی معشوق به خود شکایت میکند و بیان میکند که بدون معشوق، زندگیاش نه گلستان بلکه خالی و بیمحتواست. او از صبوری در نبود معشوق حرف میزند و به رابطهای که بر پایههای جور و لطف بنا شده است اشاره میکند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که حتی اگر شرایط دشوار باشد، دلخوشیهایی وجود دارد که میتواند تحمل کند.