نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۷ رفیق اصفهانی

رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

به تن تا جان غم فرسود من هست

غم و درد توام در جان و تن هست

تو آن لیلی شیرینی که هر سو

صدت مجنون هزارت کوهکن هست

نه چون رخسار و نه چون قامت تو

گلی در باغ و سروی در چمن هست

ز یعقوب و زلیخا گر به عالم

حدیث یوسف گل پیرهن هست

عزیز من چو یعقوب و زلیخا

تو را عاشق بسی از مرد و زن هست

به بزمی نیست حاجت پرتو شمع

که آن چشم و چراغ انجمن هست

نگوید تا سخن آن غنچه لب نیست

کسی را این گمان کان را دهن هست

مرا با یار، یارای سخن نیست

رفیق ارنه به یارم صد سخن هست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از دلتنگی و عشق عمیق خود به محبوبش سخن می‌گوید. او بیان می‌کند که غم و درد عشق او در وجودش رسوخ کرده است. محبوبش را همچون لیلایی شیرین توصیف می‌کند که مجنون‌های زیادی در پی او هستند. او همچنین به زیبایی محبوبش اشاره می‌کند و می‌گوید که زیبایی‌اش در دنیا بی‌نظیر است. شاعر به داستان یعقوب و زلیخا اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق او مانند عشق آنان است؛ بسیاری از مردان و زنان به او علاقه‌مندند. او به چهره محبوبش اشاره می‌کند و می‌گوید که آن چهره همچون روشنی بخش محفل است. در پایان، او اعتراف می‌کند که در مقابل محبوبش گویایی ندارد، اما اگر یار در کنارش باشد، می‌تواند به راحتی سخن بگوید.