نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۵ رفیق اصفهانی

رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

چشم من، پنهان ز چشم مردمان می‌خواهمت

جان من، در پهلوی دل همچو جان می‌خواهمت

شاه من روز از خلایق در زمین می‌جویمت

ماه من شب از خدای آسمان می‌خواهمت

گر درست است این که دارد دل خبر از دل چرا

ترک من کردی تو و من همچنان می‌خواهمت

در گلستان جهان ای سرو باغ زندگی

خرم و شاداب و آزاد و جوان می‌خواهمت

تا نیفتد چشم بد بر عارض نیکوی تو

چون پری از دیده‌ی مردم نهان می‌خواهمت

تو چو من داری بسی کس زان نمی‌خواهی مرا

من ندارم هیچ کس غیر تو زان می‌خواهمت

چند باشد از تو روز و روزگار ما سیاه

با رفیق ای ماه چندی مهربان می‌خواهمت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل به بیان حالتی عاشقانه و مستی شاعر پرداخته است. شاعر از خود سؤال می‌کند که در عشق و مستی چه تفاوتی بین گناه و ثواب وجود دارد، و چرا باید به حساب و کتاب روز قیامت فکر کند وقتی عاشقان از این مسائل آزادند. او همچنین از ساقی می‌خواهد که شراب ندهد، چون مستی‌اش ناشی از زیبایی محبوب است و او به شدت در عشق غرق شده است. در نهایت شاعر از معشوق می‌خواهد که پرده از چهره‌اش بردارد، زیرا زیبایی او قابل مشاهده و تابیدنی است و در این زمان نمی‌توان از لذت‌های زندگی اجتناب کرد. غزل به زیبایی و شیدایی در عشق و تجربه‌های آن پرداخته است.