شمارهٔ ۴۷ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
جانم ز تن درآمد و در سر هوای تست
خاکم به باد رفت و هنوزم هوای توست
چاکم به دل اگر چه ز تیغ جفای تست
در دل مرا هنوز هوای وفای تست
ای بی وفا چنانکه تو بیگانه دوستی
ای وای بر کسی که دلش آشنای تست
کم کن جفا به عاشق خود شاه من که او
سلطان عالمست اگر چه گدای تست
پا بر زمین منه که برد رشک چشم من
بر خاک آن زمین، که بر او نقش پای تست
دشنامی از زبان تو تا نشنود رفیق
شد مدتی که ورد زبانش دعای تست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر احساسی به عواطف عمیق و پیچیدهی یک دوست نسبت به دوستش اشاره دارد. شاعر از دوستی میخواهد که اگر حتی به او آسیب بزند، سپاسگزار خواهد بود و از او میخواهد که او را از کوی خود بیرون نکند. او نسبت به زیبایی و عشق خود و دوستش ابراز میکند و میگوید که با وجود درد و غم، عشق او همچنان برایش قوت میآورد. شاعر همچنین اشاره میکند که حوصلهی کینهی دنیا را ندارد و به جای آن، خواستهاش این است که مست عشق دوستش باشد. در نهایت، او در مورد جدایی و هجرت صحبت میکند و نشان میدهد که این جدایی برایش دشوار است.