نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵ رفیق اصفهانی

رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

با غیر دیدم آن صنم سیم ساق را

از رشک بر وصال گزیدم فراق را

زینسان که هفت عضو من از تاب عشق سوخت

آهم عجب نسوزد اگر نه رواق را

خوش آنکه بینمش ز مه روی خود به من

صبح وصال ساخته شام فراق را

شوقش چنین که بسته زبانم به پیش او

گویم به او چگونه غم اشتیاق را

کارم فتاده است بشوخی که در ازل

نشنیده است نام وفا و وفاق را

....که گفتت که پیشه کن

با من نفاق را و بغیر اتفاق را

ساقی بیار ساغر می تا دمی رفیق

شیرین کند ز باده ی تلخت مذاق را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و فراق صحبت می‌کند و به زیبایی معشوق خود اشاره دارد. او به احساسات عمیق خود از عشق و درد جدایی اشاره می‌کند و می‌گوید که اگرچه قلبش از عشق می‌سوزد، اما همچنان در جستجوی وصال است. شاعر می‌گوید که او به مانند صبح وصال در انتظار دیدن معشوق خود است و غم و اشتیاقش چنان او را تحت تأثیر قرار داده که نمی‌تواند حرف بزند. شعر به نوعی بیانگر موضوعاتی چون وفا، نفاق و لذت‌های زودگذری است که با می و عشق همراه است. در نهایت، شاعر از ساقی می‌خواهد تا شراب بیاورد تا تلخی جدایی را فراموش کند.