شمارهٔ ۵۷ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
نه روی گل چو روی دل آرای دلبر است
نه قد سرو چو قد رعنای دلبر است
عشرت در آن سر است که دلبر بود در آن
دولت بر آن سر است که بر پای دلبر است
سودای دلبر از سر من کی رود چنین
کاندر دلم همیشه تمنای دلبر است
تا جای دلبر است دلم خرمست و شاد
ای شاد آن دلی که در آن جای دلبر است
در خلد اگر رود نگشاید به حور چشم
آن را که دیده محو تماشای دلبر است
بس کوته است جامه ی خوبی به قد سرو
این خوب جامه راست به بالای دلبر است
از جام دیگران می عشرت مجو رفیق
کاین باده ی نشاط به مینای دلبر است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانکننده احساس ناامیدی و غم شاعر است. او خود را در وضعیتی میبیند که بخت و اقبال به او روی خوش نشان نمیدهد و در رابطهای گرفتار است که هیچ امیدی به وصال و خوشی وجود ندارد. شاعر به بیعدالتیهای زندگی اشاره میکند و از دوری یار و درد جدایی شکایت دارد. اگرچه دل او و یار به هم نزدیک است، اما در واقعیتی تلخ به خاطر مشکلات و وعدههای دروغین هیچ اتحاد و شادیای وجود ندارد. او در انتها از دلبستگی به مذهب زهاد سخن میگوید و نشان میدهد که هیچ اعتقادی به زندگیای که فقط به زهد و پرهیزگاری بسنده کند، ندارد. در کل، شعر حس عمیق ناامیدی و تنهایی را به تصویر میکشد.