نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶ رفیق اصفهانی

رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

شب هجران همه دیدند یاران حال زارم را

یکی از حال زار من نکرد آگاه یارم را

نباشد غیر برگ زرد و نارد جز بر حسرت

نهال آرزویم را و نخل انتظارم را

مکن آشفته آن زلف پریشان را چنین، تا کی

کنی آشفته روزم را، پریشان روزگارم را

چنان باشد که از جنت مرا در دوزخ اندازند

به گلشن گر برد باد از سر کویش غبارم را

رفیق از دیده بارد اشک چون باران، شب هجران

ببیند هر که اشک چشم و چشم اشکبارم را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره درد و غم فراق یار و تنهایی شاعر است. او در شب هجران به حال زار و عذاب کشیده‌اش اشاره می‌کند و می‌گوید هیچ‌کس از حال او خبر ندارد. شاعر آرزوهایش را همچون درختی خشک و بی‌ثمر می‌بیند و از یار درخواست می‌کند که زلفش را این‌گونه پریشان نکند. او احساس می‌کند که در جهنم گرفتار شده و به عشقش که به سراغش نمی‌آید، حسرت می‌خورد. در پایان، شاعر به گریه و اشک خود اشاره می‌کند که نشان‌دهنده‌ی شدت درد و اندوه اوست.