شمارهٔ ۶۵ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بیمار درد را که دوا درد دیگر است
هر ساعتش ز درد رخ زرد دیگر است
در کشوری که عشق بود خورد و خواب نیست
ور نیز هست، خواب دگر خورد دیگر است
آنم که هر دمم به غم آباد جان و دل
از کاروان درد، رهاورد دیگر است
گر نیستش به غیر سر آشتی دگر
هر لحظه با منش ز چه ناورد دیگر است
مردانه بگذر از سر دنیا که این عجوز
هر روز در حباله ی نامرد دیگر است
دیدم تمام دفتر شعر ترا رفیق
هر فرد این کتاب به از فرد دیگر است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به آرزوهای خود اشاره میکند و به زیبایی باغ و بوستان و دوستیها اشاره میکند. او به عشق و دوستی با یک زن جوان اشاره دارد و به جوانی و خوشبختیاش حسرت میزند. همچنین، شاعر آرزوی رهایی از حرف و حدیثهای دیگران و لذت بردن از زندگی را دارد. او به میخانه و خوشیهای آن اشاره میکند و آرزوی بهشت و کوثر را در دل دارد. همچنین، احساس تنهایی و نگرانی از وضعیت یارانش را بیان میکند و longing برای سفر به آذربایجان و لذت از طبیعت را دارد. در کل، این شعر در جستجو و آرزو برای لحظات خوش و رهایی از قید و بندهای زندگی است.