نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۹ رفیق اصفهانی

رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

چنان گشته کامم ز ایام تلخ

که شهدم چو زهر است در کام تلخ

چو ناکامی است این که گر کام من

بود صبح شیرین شود شام تلخ

اگر شهد نوشم شود همچو زهر

به کام من درد آشام تلخ

کند تا کند دلبرم تلخ، کام

لب شکرین را به دشنام تلخ

از آغاز شد گرچه عشاق را

می و ساغر و باده و جام تلخ

از آن ساغر و جام تا این زمان

چو من تلخکامی نشد کام تلخ

بود عشق آن به که باشد رفیق

در آغاز شیرین در انجام تلخ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از زیبایی و جذابیت معشوق خود صحبت می‌کند و به توصیف رنگ و چهره‌ی او می‌پردازد. او می‌گوید که دلخواهی و دلکش بودن معشوقش او را به شدت مجذوب کرده و همه چیز از جمله حالت و حالش تحت تأثیر زیبایی اوست. شاعر از عواطفی چون غم و آتش در سینه‌اش سخن می‌گوید که ناشی از عشق اوست و به خاطر رفتارهای نادانسته معشوقش، در عذاب است. او با تأکید می‌کند که حتی اگر از ستم معشوقش رنج ببرد، باز هم این همه درد را به خاطر عشق و زیبایی او تحمل می‌کند. در نهایت، اشاره‌ای به عدم دسترسی به کمک از دیگران دارد و تنها دلخوشی‌اش زیبایی معشوقش است.