نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۱ رفیق اصفهانی

رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

چه باشد گر ترا ویرانه ی من خانه ای باشد

تو گنجی گنج را جا گوشه ی ویرانه ای باشد

نباشد بزم تو جای من دیوانه جای من

به کنج گلخنی یا گوشه ی ویرانه ای باشد

ز پا اندازدم اندوه دوران گرنه یک ساعت

به دستم شیشه ای یا بر کفم پیمانه ای باشد

نباشد آشنا گر با من آن بیگانه وش، بهتر

که شب با آشنایی روز با بیگانه ای باشد

کجا ماند نهان راز من رسوا اگر از من

به هر سو قصه ای و هر طرف افسانه ای باشد

مکن منعم بکوی آن پری، گر باشم آشفته

که در هر جا پریروئی بود دیوانه ای باشد

نباشد جا اگر در خانه اش ما را رفیق آن بس

که در شهری که باشد خانه ی او، خانه ای باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بیان احساسات خود درباره خلقت و ارتباطش با محبوبش می‌پردازد. او می‌گوید که وجودش در جسم و روح به هم پیوسته است و عشق به محبوبش را در جانش حس می‌کند. او اشاره می‌کند که با یک لباس چاک‌دار به دنیا آمده و این چاک، نماد احساسات و عواطف اوست. زمانی که به محبوبش نگاه می‌کند، دنیا به شکل دیگری برایش می‌شود و مژگان محبوبش نمایانگر زیبایی و تأثیرگذاری اوست. همچنین شاعر از دردی که در زندگی دارد سخن می‌گوید و درمانش را در وجود محبوبش می‌بیند. او به تفاوت وضعیت خود و محبوبش اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که در این جهان، هرکدام نقش خاصی دارند؛ او گدا و محبوبش سلطان است. در نهایت، شاعر اشاره‌ای به پاکی و ناپاکی در ایجاد شخصیت‌ها و احساسات انسانی دارد.