شمارهٔ ۶۸ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
دریغ یار عزیزم که از وفا عاری است
تمام دلبری و ناتمام دلداری است
مکن به زاری ما گوش و داد جور بده
که حسن ما و تو در زاری و دلازاریست
رقیب با سگ او یار شد فغان که مرا
گذار از آن سر کو بعد از این بدشواریست
به عشق کوش که کارآزمودگان گویند
که کار دهر بجز عشق جمله بیگاریست
وصال او که شهان راست آرزو در خواب
زهی طمع که گدا را هوس به بیداریست
ز دوش بار علایق بنه که سالک را
بهین تهیه سیر و سفر سبکباریست
رفیق شکوه ز بیماریم پر است اما
نه آنقدر که شکایت ز بی پرستاریست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به بیان تلخیهای عشق و ناکامیهای آن میپردازد. شاعر از تجربیات شیرین ابتدایی عشق صحبت کرده و به تغییر آن به تلخی در پایان اشاره میکند. او میگوید که حتی شیرینیهای عشق اکنون برایش مانند زهر است و این ناکامی، کام او را تلخ کرده است. در نهایت، شاعر به اینکه عشق از ابتدا شیرین و در پایان تلخ بوده است، تأکید میکند و آرزو میکند که عشق واقعی با تلخی همراه نباشد.