نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۳ رفیق اصفهانی

رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

هر کس به ره وفا نشیند

بر خاک سیه چو ما نشیند

ثابت قدم آنکه در ره عشق

بر خاک چو نقش پا نشیند

یک لحظه نشیند آنکه با تو

یک عمر ز خود جدا نشیند

در راه تو کی ز پا نشینم

صد خارم اگر به پا نشیند

از کثرت ناکسان به کویست

جا نیست کسی کجا نشیند

یک دم ز بر تو برنخیزد

بیگانه که آشنا نشیند

با من بنشین که نیست عیبی

از شاه که با گدا نشیند

تا هست رفیق مدعی، یار

کی با تو بمدعا نشیند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار به شدت دلتنگ و غمگین است و از وضعیت خود می‌گوید. او انتظار دارد که اگر معشوقش به او توجه کند، شرایط زندگی‌اش بهبود یابد. او به عشق و اشتیاق خود اشاره می‌کند و گویای آن است که کسی باعث آشفته‌اش است و این آشفتگی را بر سر عشقش می‌گذارد. شاعر همچنین از غم و اندوه خود سخن می‌گوید و می‌ترسد که شادی‌ها از زندگی‌اش گرفته شوند. در نهایت، او به ناکامی در جست‌وجوی عشق اشاره می‌کند و بیان می‌کند که در بی‌اعتنایی دیگران، هیچ سودی برای او نیست و به دنبال همدمی است که شب‌هایش را روشن کند.