نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۵ رفیق اصفهانی

رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

با غیر یار ترسم اگر یار من شود

پیمانه نوش گردد و پیمان شکن شود

گر رفته رفته می شود آن نازنین چنین

بی شک بلا و فتنه ی هر مرد و زن شود

یارب روا مدار که از جور محتسب

دارالسرور میکده بیت الحزن شود

با مدعی ترا به سخن هر که دید گفت

حیف از پری که هم نفس اهرمن شود

قدر رفیق عزیز نداند هزار حیف

آن گل که عنقریب قرین زغن شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از خیانت و بی‌وفایی یک دوست یا آشنا شکایت می‌کند. او می‌گوید که هیچ‌کس به این اندازه به او جفا نکرده و اشاره می‌کند که این دلسردی و بی‌وفایی معمولاً بین بیگانگان رخ می‌دهد، نه بین دوستان نزدیک. شاعر از مردم و حتی از خدا شرم ندارد و خونش به ناحق ریخته شده است. او درد و رنج خود را بیان می‌کند و می‌گوید که هیچ کس به او کمکی نکرده و حتی دوستانش نیز از وی جدا شده‌اند. در پایان، او به جدایی خود و یارش اشاره می‌کند که به شدت او را آزار می‌دهد.