شمارهٔ ۷۷ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
چه می در جام من پیر مغان کرد
که در پیرانه سر بازم جوان کرد
نه دربانم جدا زان آستان کرد
جدا زان آستانم آسمان کرد
گمان بد به من آن بی وفا برد
مرا آن بی وفا چون خود گمان کرد
دمی کان رشک سرو و غیرت گل
به عزم سیر جا در گلستان کرد
چو بلبل گل از آن رخ ناله برداشت
چو قمری سرو از آن قامت فغان کرد
هزاران روز شب کردی به اغیار
شبی هم روز با ما می توان کرد
مزن بر ما به رندی طعنه ای شیخ
ترا هر کس چنین، ما را چنان کرد
رفیق این دولت من بس، که بختم
گدای درگه پیر مغان کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به تنهایی و غم ناشی از بیوفایی یار اشاره میکند. او میگوید که یار او نه سر یاری دارد و نه دلداری. شبها دچار مستی و غفلت است اما روزها خبری از هوشیاری و آگاهی ندارد. شاعر در ابتدا فکر میکرد که یار وفادار است ولی به زودی متوجه میشود که او فقط به جفا و بیوفایی مشغول است. او از کسی که چنین رفتاری دارد، انتظار وفاداری نداشته و در نهایت میفهمد که فروغ عشقش باعث شده که از خواب و بیداری خود غافل شود.