نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۴ رفیق اصفهانی

رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

از برم ای نگار حور نژاد

می روی و نمی روی از یاد

بی تو ای سرو گلشن ایجاد

بی تو ای سرو بوستان مراد

شغل من نیست جز به شب ناله

کار من نیست روز جز فریاد

ای ز تو خطه ی وفا ویران

ای ز تو کشور جفا آباد

از وفا چند، از جفا تا کی

مدعی از تو شاد و من ناشاد

هست تا هست هستی من و تو

کار من عجز و کار تو بیداد

که تویی لیلی و منم مجنون

که تو شیرینی و منم فرهاد

گر بود لایق تو جان رفیق

جان من، عمر من فدای تو باد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از دوری و غم جدایی معشوق می‌گوید و احساس ناامیدی و درد ناشی از این جدایی را بیان می‌کند. او از معشوق می‌خواهد که به یاد او بیفتد و به او وفا کند. همچنین، شاعر با اشاره به جفای معشوق، بیان می‌کند که با وجود همه دردها و غم‌ها، عشق او همچنان در دلش زیاد است. او از معشوق می‌خواهد که حضورش را از او کم نکند و در نهایت، برای رفیقش آرزوی شادی و آرامش دارد. در کل، شعر به بیان حسرت و longing در عشق می‌پردازد.