شمارهٔ ۸۷ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
هر که یک لحظه حدیث غم من گوش کند
هر حدیثی که شنیده است فراموش کند
که درآرد به نظر سرو چمن را دیگر
هر که نظاره ی آن سرو قباپوش کند
تا به کی دردسر عقل کنم ساقی کو
که به یک جرعه مرا بی خود و مدهوش کند
یادش آید من خون جگر نوش ای کاش
در بر غیر چو بنشیند و می نوش کند
تا به کی از توام آغوش تهی باشد و غیر
با تو ای سرو روان دست در آغوش کند
ناصحا منع من از عشق مکن کاین دم سرد
آتش من نه چراغیست که خاموش کند
دوش گفتا نکنم از تو فراموش مباد
که فراموش رفیق آن سخن دوش کند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از احساسات عاشقانه و درد جدایی سخن میگوید. او نمیخواهد که دلش غمگین باشد و از خدا درخواست دارد که او را در این حال نگه دارد. او میگوید که زیبایی معشوقش آنقدر بینظیر است که نه ماه روی آسمان و نه سرو بر زمین میتواند با آن مقایسه شود. شاعر به غم و اندوه خود بابت جدایی و دوری از معشوق اشاره میکند و به امید برقراری ارتباطی دوباره با او است. او همچنین به درد عاشقانی که از زیبایی معشوقشان محروم هستند اشاره میکند و به فکر در مورد آینده و ملاقات مجدد با معشوقش مشغول است. در نهایت، شاعر به تضاد بین آرامش ظاهری و درونی خود پرداخته و به کمین ابروهای معشوق اشاره میکند که در هر گوشهای انتظارش را میکشد.