شمارهٔ ۸۹ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
زین پریشانان مکش دامن که حیران تواند
کاین پریشان خاطران، خاطر پریشان تواند
هر طرف شاهی و هر سو عالمی حیران تو
از نگاه فتنه جو وز چشم فتان تواند
همچو من در خاک و خون افتاده هر جانب بسی
از خدنگ غمزه و از تیغ مژگان تواند
من نه تنها کشته ی ناز توام کز عاشقان
عالمی چون من به تیغ غمزه قربان تواند
چون دهی جلوه سمند ناز خلقی هر طرف
کشته ی ناز تو و قربان جولان تواند
آنچه گویی آنچه فرمایی به جان و دل همه
بنده ی حکم تو و محکوم فرمان تواند
نکته سنجان گلستان صفائی چون رفیق
بلبلان باغ و مرغان گلستان تواند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی عشق و دلباختگی است. شاعر از احساسات عمیق خود نسبت به معشوق سخن میگوید و به زیبایی و تاثیر معشوق بر روح و جان خودش اشاره میکند. او میگوید که هیچکس را جز محبوبش ندیده و غم و شادیاش را نمیتواند با دیگران در میان بگذارد. همچنین، شاعر به مفهوم پیری و جوانی از دیدگاه عشق و میخانه نیز میپردازد و میگوید که با عشق، حتی در پیری نیز میتواند جوان بماند. نهایتا، شاعر خواستههای دل خود را تنها در راستای خوشنودی محبوبش قرار میدهد.