نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۶ رفیق اصفهانی

رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

کی جز تو در دل من دلدار دیگر آید

بیرون نمی روی تو تا دیگری درآید

با من مگو که بگذار از دست دامن یار

این کار نیست کاری کز دست من برآید

از صنع کلک آید بس نقش نیک اما

مشکل ز نقش رویت نقش نکوتر آید

هر جا که حور و طوبی گویند پیش چشمم

قدت شود مجسم، رویت مصور آید

گرد سر خیالت گردم که در دل من

صد بار بیش آید آن دم که کمتر آید

گفتم به بر کی آیی ای رشک سرو و مه، گفت

کی سرو آورد بر، کی ماه دربر آید

گیرم رفیق گوید ترک هوای جانان

آن کیست کز وی او را این حرف باور آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به تقابل بین عشق قدیم و نو اشاره می‌کند. او می‌گوید که غنچه و سرو هر کدام در جایگاه خود نمی‌توانند به یکدیگر نزدیک شوند و این که عشق جدیدی که در قلبش شکل گرفته، هیچ‌گاه وفاداری و حس عمیق را که از عشق قدیم تجربه کرده، نخواهد داشت. شاعر با احساس ناامیدی از دوست جدیدش می‌گوید که این دوستی در واقع او را رنج می‌دهد و کاری می‌کند که حتی دشمنش نیز انجام نمی‌دهد. او به یاد محبوبش دچار ضعف روحی است و از این که هیچ کس به او توجه نمی‌کند، بی‌تاب است. همچنین صدای ناله‌اش نه به دلیل ضعف، بلکه به خاطر درد ناشی از جدایی از معشوق است. در نهایت، او به عشق واقعی‌اش بازمی‌گردد و از وطنش دوری می‌کند؛ زیرا دلبستگی‌اش به معشوقش او را از همه چیز دیگر جدا کرده است.