شمارهٔ ۹۰ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ترک تو چون ز دل کسی ای دلستان کند
جانی تو جان، چگونه کسی ترک جان کند
نالد به یاد سرو قد دلکشت همان
مرغ دلم بسدره اگر آشیان کند
من آدمی بجز تو ندیدم که چون پری
از خلق دل عیان برد و رخ نهان کند
با صد زبان غمت نتوان گفت پیش خلق
شرح غم تو دل به کدامین زبان کند
جان و دلست منزل و مأوای او که او
منزل به دل نماید و مأوا به جان کند
گفتی دلت چه خواهد از آن، لطف یا ستم
خواهد دلم که آنچه دلش خواهد آن کند
از پیریم چه باک که صد پیر چون مرا
پیر مغان به یک قدح می جوان کند
پیران جوان شوند به میخانه به رفیق
چندی به صدق خدمت پیر مغان کند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر از عشق و وابستگی عمیقش به محبوب سخن میگوید. او تصور میکند که با محبوبش همدم و همراه خواهد شد و خود را به مثابه پروانهای تصور میکند که به شمع او وابسته است. اما او نمیداند که محبوبش ممکن است از او دور شود و او تنها و دیوانه خواهد شد. شاعر به زیبایی و عشق محبوب اشاره میکند و او را مانند لیلی و مجنون معرفی میکند، در حالی که خود را به عنوان یک افسانه معرفی میکند. همچنین، او به غم و تنهایی خود در صورت دوری محبوب فکر میکند و میگوید که حتی پس از مرگ نیز در میخانه خواهد ماند. شاعر در نهایت به این باور میرسد که همچنان با محبوبش پیوند خواهد داشت، حتی اگر به شکل خاک و یا یک ظرف شراب باشد.