شمارهٔ ۹۳ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
خوش آنکه شب غمم سر آید
خورشید من از درم درآید
خوش آنکه ستاره ی مرادم
از مشرق آرزو برآید
خوش آنکه به محفل من از مهر
آن ماه چو مهر انور آید
خوش آنکه دلیل کعبه ی وصل
در وادی هجر رهبر آید
خوش آنکه سپاه شادمانی
بر لشکر غم مظفر آید
خوش آنکه رفیق از برم یار
دیگر، نرود چو دیگر آید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد جدایی و بلایی که مدعیان بر سر او آوردهاند شکایت میکند. او احساس میکند که مردم و کافران بر او رحم نکرده و او را به درد و رنج مبتلا کردهاند. به طعنه میگوید که چرا ابتدا او را با حقیقت آشنا کردند و سپس به بیگانگی کشاندند. شاعر به نفرت از کسانی اشاره میکند که مانع دیدن محبوبش شدهاند و همچنین از کسانی مینالد که نه وفا کرده و نه مهر نشان دادهاند. او به این نکته میپردازد که عشق واقعی را به کسانی نسبت نمیدهند که در زیر ظلم و ستم به فکر خونبهای عاشقان هستند. در پایان، او به دورویی و بیرحمی گروهی که بر نزدیکانشان نیز رحم نکردهاند، انتقاد میکند.