نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۱ رفیق اصفهانی

رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

دلش دادم که با او همدم و هم خانه خواهم شد

بمن او شمع خواهد گشت و من پروانه خواهم شد

ندانستم که چون دل برد از من چون پری پنهان

نهان خواهد شد و من از غمش دیوانه خواهم شد

به این حسن و به این عشق ای صنم چون لیلی و مجنون

تو آخر شهره خواهی گشت و من افسانه خواهم شد

تو با بیگانگان خواهی چنین گر آشنا شد من

به اندوه آشنا و از طرب بیگانه خواهم شد

چنین گر ساکن میخانه خواهم شد، پس از مردن

چو خواهم خاک شد خاک در میخانه خواهم شد

ز می خالی نخواهم شد شوم گر خاک می دانم

که یا خم یا سبو یا شیشه یا پیمانه خواهم شد

رفیق اول نهادم پا چو در زنجیر او گفتم

که آخر بر سر این گوهر یکدانه خواهم شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به ناعدالتی‌ها و ظلم‌هایی که به او شده است اشاره می‌کند. او بیان می‌کند که اگرچه زمانه با همه ظلم می‌کند، اما او به طور خاص آسیب‌دیده است. در درد جدایی و غم عاشقانه‌اش غرق شده و از محبوبش جدا افتاده است. او از پرتو چهره محبوبش، دلش آسیب‌دیده و به خاطر زیبایی‌اش، جانش هدف تیر بلا شده است. در پایان، شاعر از محبوبش می‌خواهد که نگاهی به گدایان بیندازد، چرا که در زندگی هر کس ممکن است به دیگری نیاز داشته باشد، حتی اگر او خود را در ظاهر گدا ببیند. در نهایت، او به دشنامی که از محبوب می‌شنود اشاره می‌کند که حتی در دشنام، لذت و خوشی‌ای وجود دارد.