نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۵ رفیق اصفهانی

رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

دلم به وصل تو روزی که شادمان باشد

به روزگار مرا روز خوش همان باشد

به خاک پای تو جانا قسم که در پایت

کنم نثار گرم صد هزار جان باشد

دل من از غم تو تا به کی بود غمگین

دل رقیب ز تو چند شادمان باشد

روا مدار ازین بیش و بیش ازین مپسند

که عاشق از تو چنین، بلهوس چنان باشد

گلی چو آن گل عارض مهی چو آن مه رخ

نه بر زمین بود و نه بر آسمان باشد

بود چو دشمن یاران، رفیق یار آن به

که یار من نبود یار دیگران باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و وابستگی عمیق به معشوق است. شاعر بیان می‌کند که هیچ کس جز معشوقش نمی‌تواند در دل او جا بگیرد و او نمی‌تواند به آسانی از او جدا شود. شاعر با اشاره به زیبایی‌های معشوق، می‌گوید که هیچ زیبایی دیگری به اندازه او در چشمش نمی‌آید و اگرچه دیگران به زیبایی‌های دیگر اشاره می‌کنند، اما او تنها تصویر معشوقش را در ذهن دارد. در پایان، شاعر به این نکته اشاره می‌کند که حتی اگر دیگران او را به ترک عشقش تشویق کنند، نخواهد توانست این کار را بکند. عشق او عمیق و غیرقابل انکار است.