نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۷ رفیق اصفهانی

رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

غنچه و سرو کار آن قد و دهن نمی کند

سرو نمی خرامد و غنچه سخن نمی کند

بیش ز من به یار نو مهر کند که از وفا

یار نو آنچه می کند یار کهن نمی کند

دعوی دوستی به من دارد و می کشد مرا

می کند آنچه او به من دشمن من نمی کند

به بودم ز جان بسی یاد تو کانچه یاد تو

با دل خسته می کند روح به تن نمی کند

صید ضعیفم و بود ناله نه از ضعیفیم

نالم از آن که صیدم آن صیدفکن نمی کند

ترک وطن نمی کند دل به بهشت، وین عجب

کز سوی کوی او دلم میل وطن نمی کند

گوش کند به کوی او هر که رفیق ناله ام

گوش دگر به ناله ی مرغ چمن نمی کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل به احساسات عمیق و درد عاشقی اشاره دارد. شاعر از دوری یار و بی‌خبری از او نالان است و تأکید می‌کند که هیچ‌کس پس از دور شدن به آنجا برنمی‌گردد. او از وعده‌های بی‌فایده و صبر ناپذیر خود سخن می‌گوید و به عیب‌جویی‌های دیگران واکنش نشان می‌دهد. شاعر در حسرت عشق واقعی و زیبایی یار است و اشاره می‌کند که تلاشش برای پرورش احساسات و عشق بی‌نتیجه مانده است. در نهایت، او از این واقعیت ناراحت است که عشق و خواسته‌هایش برآورده نمی‌شود و به تنهایی با دل خود سر می‌کند.