غزل شمارهٔ ۱۱ رضیالدین آرتیمانی
رضیالدین آرتیمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
چشم من چون به روی او باز است
در ندانم که بسته یا باز است
خاک فرسوده دیده و گوش است
لیک خاموش حرف و آواز است
تو در گفتگو ببند و ببین
که چه درها بروی دل باز است
کلهٔ خشک، جام جمشید است
نقش الواح گلشن راز است
چه کنم درد من دوا سوز است
چه کنم عشق او به من ساز است
با رضی دیگر از بهشت مگوی
نیست طاووس بلکه شهباز است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دلدادگی سخن میگوید. شاعر از حالتی که در آن چشم به معشوق دارد و نمیداند که حقیقت چیست، سخن میگوید. او به نقصان دیوانگی و خاموشی در درد و رنج عشق اشاره میکند. در ادامه به گفتگو و باز شدن دل اشاره میشود و تأکید میکند که عشق عمیق و واقعی است. در نهایت، شاعر میگوید که بهشت و آسایش معنایی ندارد و عشق او مانند شهباز است، بسیار ارزشمند و بااهمیت.