نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۲ رضی‌الدین آرتیمانی

رضی‌الدین آرتیمانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)

مهر بر روی یار باخته رنگ است

ماه پس از حسن آن نگار به تنگ است

روز فراقت شدیم دست و گریبان

روی فراغت ندیده‌ایم چه رنگ است

دل که فروغی ز نور عشق ندارد

نیست دگر دل کلیسیای فرنگ است

نام مبر آنکه را مقید نام است

عشق چه داند کسی که در غم ننگ است

گرچه نگاهش به عشوه بر سر صلح است

غمزه و نازش هنوز بر سر جنگ است

دست، حمایل بدوش و چشم به ساقی

گوش به آواز نای و نغمه به چنگ است

مرد قلندر ز هیچ باک ندارد

کاول گام فنا بکام نهنگ است

زخم جراحت برم، چو مرهم راحت

راحت مرحم برم، چو زخم پلنگ است

گو همه عالم بمیر او به چه باک است

گو همه آدم بمیر، او به چه ننگ است

عیش جوانی شد و تو در غم پیری

قافله شد، خیز هان چه جای درنگ است

بس که قد من کشید بار فراقت،

دال بر قامتم چو تیر خدنگ است

وصف دهانش رضی چه حد بیان است

ختم کن این قصه را که قافیه تنگ است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی عشق و درد فراق است. شاعر احساس می‌کند که عشق و زیبایی محبوبش بر او غلبه کرده و در غم دوری او به شدت رنج می‌برد. او به یاد می‌آورد که دلش بی‌نور عشق است و دیگر مانند گذشته خوشحال نیست. با وجود اینکه محبوبش به ظاهر با ناز و عشوه به او نگاه می‌کند، احساس می‌کند که همچنان جنگ و جدایی در بین آن‌ها وجود دارد. شاعر به زندگی و لذت‌های جوانی اشاره می‌کند و از غم پیری نگران است. در انتها، او بیان می‌کند که این درد و فراق او را از پا انداخته و نمی‌تواند ادامه دهد. در نهایت، او از تنگی قافیه یاد می‌کند و خواستار اتمام قصه می‌شود.