غزل شمارهٔ ۱۴ رضیالدین آرتیمانی
رضیالدین آرتیمانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
عشقی بتازه باز گریبان گرفته است
آه این چه آتش است که در جان گرفته است
ایدل ز اضطراب زمانی فرو نشین
دستم بزور دامن جانان گرفته است
آن لعل آبدار ز تسخیر کائنات
خاصیت نگین سلیمان گرفته است
از هر طرف که میشنوم بانگ غرقه است
دریای عشق بین که چه طوفان گرفته است
دارد سر خرابی عٰالم به گریه باز
این دل که، همچو شام غریبان گرفته است
آه و فغان شیونیانم بلند شد
گویا طبیب دست ز درمان گرفته است
نیلی قبا و طره پریشان و سینه چاک
آئین ماتمم به چه سامان گرفته است
صوفی بیا که کعبهٔ مقصود در دلست
حاجی به هرزه راه بیابان گرفته است
یا رب کجا رویم که در زیر آسمٰان
هر جا که میرویم چو زندان گرفته است
نتوان گشودنش به نسیم ریاض جلد
آندل که در فراق عزیزان گرفته است
کافر چنین مبٰاد ندانم رضی تو را
دود دل کدام مسلمان گرفته است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساس عمیق و درد ناشی از عشق اشاره دارد. شاعر از آتش عشق میگوید که جانش را دربرگرفته و اضطراب ناشی از آن را توصیف میکند. او به محبوبش میگوید که کمی آرام بگیرد، زیرا دلی که در جستجوی عشق است، به شدت تحت فشار و ناراحتی قرار دارد. شاعر بیان میکند که از هر سو صدای غم و اندوه را میشنود و دلش برای مصیبتهای ناگوار میسوزد. او احساس میکند که جهان به سمت ویرانی میرود و عواطفش به شدت درگیر عشق است. شعر همچنین به توصیف وضعیتی میپردازد که عشق باعث ایجاد محفل سوگ و ماتم شده و به نوعی به بیپناهی انسان در زیر آسمان و در برابر عشق اشاره میکند. در نهایت، شاعر از درد و سوختگی دلش از فراق عزیزان صحبت میکند و به احساسات عمیق انسانی اشاره دارد که از عشق و جدایی ناشی میشود.