غزل شمارهٔ ۱۵ رضیالدین آرتیمانی
رضیالدین آرتیمانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
نه پر ز خون جگرم از سپهر مینائی است
هلاک جانم ازین بیوفای هر جائی است
یکی ببین و یکی جوی و جز یکی مپرست
از آن جهت که دو بینی قصور بینائی است
وفا و مهر از آن گل طمع مدار ای دل
توقع ثمر از بید باد پیمائی است
جدا ز خویشتنم زنده یکنفس مپسند
که دور از تو هلاکم به از شکیبائی است
چه میکشی به نقاب آفتاب، بنگر کز
تحیر تو که خون در دل تماشائی است
من از تو جز تو نخواهم، که در طریقت عشق
بغیر دوست تمنا ز دوست، رسوائی است
عجب نمک به حرامی است دور از تو رضی
که با وجود خیالت به تنگ تنهائی است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر با زبانی عاطفی و غمگین، احساسات عمیق عاشقانه سخن میگوید. شاعر از درد و رنجی که ناشی از بیوفایی و دوری معشوقش است، صحبت میکند. او به یکنواختی و وفاداری در عشق تأکید میکند و از ایجاد توقعات بیجا برحذر میدارد. شاعر میگوید که جدایی از معشوقش برای او طاقتفرساست و عدم حضور او را یکی از بزرگترین مشکلاتش میداند. در نهایت، او تنها خواستهاش از عشق را داشتن معشوق، و نه هیچ چیز دیگر، بیان میکند.