غزل شمارهٔ ۱۶ رضیالدین آرتیمانی
رضیالدین آرتیمانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
مرا در دل غم جانانهای هست
درون کعبهام بتخانهای هست
ز لب مهر خموشی بر ندارم
که در زنجیر من دیوانهای هست
خراباتم ز مسجد خوشتر آید
که آنجا نالهٔ مستانهای هست
نمیدانم اگر نار است اگر نور
همی دانم که آتش خانهای هست
درخشان اختری شو گیتی افروز
و گر نه شمع در هر خانهای هست
رضی گویی کجٰا آرام داری
کهن ویرانه، ماتم خانهای هست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از غم درون خود صحبت میکند و به تضادهای معنوی اشاره دارد. او میگوید که در دلش غم سنگینی وجود دارد و درون کعبه، بتخانهای حس میشود. شاعر از سکوت و خموشی خود صحبت میکند و میگوید که در این سکوت، دیوانهای به زنجیر کشیده شده است. او خرابات را بر مسجد ترجیح میدهد چون در آنجا ناله مستانهای به گوش میرسد. شاعر بین نور و آتش سردرگم است، اما میداند که در درونش آتشی وجود دارد. در پایان، از رضی میپرسد که کجا آرامش باید پیدا کند، زیرا در ویرانهای از ماتم زندگی میکند.