نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲ رضی‌الدین آرتیمانی

رضی‌الدین آرتیمانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

شوری نه‌چنان گرفت ما را

کز دست توان گرفت ما را

ما هیچ گرفته‌ایم از او

او هیچ از آن گرفت ما را

هر گه بتو عرض حال کردیم

در حال زبان گرفت ما را

درد دل ما نمیکنی گوش

درد دل از آن گرفت ما را

هشدار که صرصر اجل هان

چون باد خزان گرفت ما را

مردیم و ز کس وفا ندیدیم

دل از همه زان گرفت ما را

هر دوست که در جهان گرفتیم

دشمن به از آن گرفت ما را

هر چند که راستیم چون تیر

او همچو کمان گرفت ما را

گفتیم که بشکنیم توبه

ماه رمضان گرفت ما را

یا رب به زبان چه رانده بودیم

کاتش به زبان گرفت ما را

دیدیم جهان به جز طرب نیست

ز آن دل ز جهان گرفت ما را

پا از سر ما نمیکشد غم

گوئی به ضمان گرفت ما را

بس حرف که بر رضی گرفتیم

بعضی سخنان گرفت ما را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و دردهای انسانی شاعر پرداخته و به نوعی از ناامیدی و رنج ناشی از روابط انسانی صحبت می‌کند. شاعر از شوری بی‌پایان درون خود می‌گوید که نتوانسته آن را از بین ببرد و در پی آن هیچ چیز از زندگی و اطرافش را نتوانسته به دست آورد. او در هر بار که خواسته ابراز حال کند، احساس کرده که دردی بر دویدش بار شده و دیگران به او گوش نمی‌دهند. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که در عالم دوستی و دشمنی، وفا و حقی وجود ندارد و در زندگی فقط غم و اندوه را تجربه کرده است. او همچنین به پیوندی میان توبه و فراموشی اشاره می‌کند و یادآور می‌شود که گرچه به دنبال شادی و سرور است، اما غم دائماً او را در بر گرفته است.