غزل شمارهٔ ۱۸ رضیالدین آرتیمانی
رضیالدین آرتیمانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
شورت در سر خمار نگذاشت
شوقت در دل قرار نگذاشت
آسودهٔ روزگار بودیم
آن فتنهٔ روزگار نگذاشت
آرایش روزگار امروز
حسن تو به نو بهار نگذاشت
آن پیچش طره بر بنا گوش
در هیچ دلی قرار نگذاشت
بنمودن صحبت از گریبان
در هیچکس اختیار نگذاشت
بنگر که صفٰای آن بنا گوش
دل در بر گوشوار نگذاشت
حسن تو کسی ندید کو را
تا حشر به زیر بار نگذاشت
شد گرم به خواب مرگ چشمم
آن نرگس پر خمار نگذاشت
جان رفت، رضی ز غم کشد آه
باز این دل پر شرار نگذاشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره تأثیرات عشق و زیبایی معشوق بر دل و جان شاعر است. شاعر احساس میکند که زیباییها و پیچیدگیهای دنیا و عشق باعث میشوند که آرامش و قرار ندارد و همچنان در دل حسی بیقرار و دردناک وجود دارد. به تصویر کشیدن زیبایی معشوق و تأثیر آن بر دیگران، و نیز ناامیدی از عدم رسیدن به آرامش در این عشق و جدایی، نکات اصلی شعر را تشکیل میدهند. در نهایت، شاعر به غمی عمیق و غیرقابل تحمل اشاره میکند که ناشی از این احساسات است.