غزل شمارهٔ ۲۰ رضیالدین آرتیمانی
رضیالدین آرتیمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
کنم از شام تا سحر فریاد
کس بدادم نمیرسد صد داد
گه ز نازم کشد گه از غمزه
هر زمان شیوهای کند بنیاد
میکشد لطفش، آه ازین جادو
میبرد دستش، آه ازین جلاد
همه دیوانه پیش او عاقل
همه شاگرد پیش او استاد
سرّ عشق ار چه گفتنی نبود
گفتم این رمز هر چه بادا باد
اینت از عادت مُسلمانی
روزی هیچ کافری مکناد
هجر بس نیست وصل غیرم کشت
رضیا مرگ تو مبارک باد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر درد و رنج عاشقی است که در آن شاعر از فریادهایش در شبها سخن میگوید و به ناتوانیاش در رساندن صدایش به دیگران اشاره میکند. او بین عشق و غم کشیده میشود و طی این مبارزه، احساسات متناقضی را تجربه میکند. عشقش را به عنوان جادو و جفا معرفی میکند، و در نهایت به سرنوشت خود در عشق میاندیشد و از فقدان محبوبش سخن میگوید. شاعر به این نتیجه میرسد که تنها عشق واقعی را میتواند تحمل کند، حتی اگر به مرگ بینجامد.