نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۴ رضی‌الدین آرتیمانی

رضی‌الدین آرتیمانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

سرم سودا دلم پروا ندارد

صباحم شب، شبم فردا ندارد

دلم در هیچ جا الفت نگیرد

سرم با هیچکس سودا ندارد

ز هر جا هر که خواهد، گو بجویش

که او جز در دل ما، جا ندارد

کشاکش چیست؟ ما گردن نهادیم

سرت گردم بکش اینها ندارد

جفا دارد جفا، چندانکه خواهی

وفا دارد؟ ندانم یا ندارد

نیالودی بخونم دامنت را

اگر رنجم ز دستت جا ندارد

فلک را گو که ما دیریست خصمیم

ز دستش هر چه آید وا، ندارد

محبت داند و با ما نداند

مروت دارد و با ما ندارد

رضی رفتست قربان سر تو

ندارد این همه غوغا، ندارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان حسرت و ناامیدی شاعر در عشق و رابطه‌های انسانی می‌پردازد. شاعر می‌گوید که دلش هیچ جا آرام و راحت نیست و در هیچ رابطه‌ای الفتی پیدا نمی‌کند. او به جفا و وفا اشاره می‌کند و از اختلافات و تنش‌های بین خود و دیگران می‌گوید. در نهایت، شاعر احساس می‌کند که محبت و مروت وجود دارد، اما با او ارتباطی ندارد و در کل او را در درد و عذابی دائمی تنها می‌گذارد.