غزل شمارهٔ ۲۲ رضیالدین آرتیمانی
رضیالدین آرتیمانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
یقین ما به خیال و گمان نمیگردد
گمان آن مکنیدش که آن نمیگردد
به غیر نقش توام در نظر نمیآید
به غیر نام توام بر زبان نمیگردد
ز کفر و دین چه زنم دم که از تجلی دوست
دلم به این و زبانم به آن نمیگردد
به آستانهٔ او کس نمیگذارد سر
که آستانهٔ او آستان نمیگردد
چنان به گرد سر دوست باز میگردم
که پیل مست به هندوستان نمیگردد
من از کجا و ریا و ردا و سالوسی
تو آن مجو که رضی گرد آن نمیگردد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تأکید بر عدم قطعیت و فرار بودن تصور انسانی از واقعیت میپردازد. شاعر بیان میکند که یقین و ایمان او به اشتباهات و گمانها نمیتواند تبدیل شود. او تنها در خیال دوستش و نام او غرق شده و از دیگر موضوعات بیخبر است. در مورد دین و کفر نیز میگوید که از نور وجود دوستش نمیتواند غافل شود. او تأکید میکند که هیچکس نمیتواند به آستانه محبت دوستش نزدیک شود و در همه حال، محبت او در دل و زبانش جاری است. شاعر به اشاره به ناپایداری و فریبنده بودن دنیا و ریا اشاره میکند و در طلب حقیقتی است که فراتر از ظواهر انسانی و تعاریف مرسوم قرار دارد.