غزل شمارهٔ ۲۳ رضیالدین آرتیمانی
رضیالدین آرتیمانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
کمر تا کی بخونم آن بت نامهربان بندد
که باشم من که بر خونم چنان سروی میان بندد
شوم قربان دمی صد ره کمان ابروانش را
هلال ابرویم هر گه، که ترکش بر میان بندد
تراوش میکند راز غمش از هر بن مویم
اگر غیرت گلو گیرد، اگر حیرت زبان بندد
الهی همچو موسی رب ارنی را نمیگویم
که مهر خامشی از لن ترانی بر میان بندد
نه از صدق و صفا رنگی، نه از مهر و وفا بویی
کسی چون دل بسرو و لاله این بوستان بندد
وفای دوستان گر با رضی این است میترسم
که دل از دوستان برگیرد و بر دشمنان بندد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به معضلات عشق و دردهای ناشی از آن میپردازد. شاعر از احساساتی چون محبت و جدایی سخن میگوید و ناتوانی خود در مقابل معشوق را به تصویر میکشد. او از زیباییهای معشوق و تأثیر آن بر خویش مینالد و بیان میکند که چگونه غم و راز عشقش از وجودش جاریست. شاعر همچنین به ترس از بیوفایی دوستان و خطرات آن اشاره میکند و در نهایت به چشمپوشی از درخواستهای خود از خدا میپردازد. هرچه باشد، شاعر در جستجوی عشق و وفا در دنیای پر از پیچیدگیها و دردهای احساسی است.