نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۶ رضی‌الدین آرتیمانی

رضی‌الدین آرتیمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

نمیاید چو از دل بر زبان درد

ز دل بیرون کنم خود گو چسان درد

نهم از درد تو تا میتوان داغ

کشم از داغ تو تا میتوان درد

اگر این است راحتها، همان رنج

اگر این است آسایش همان درد

به دردسر نمیارزد جهان هیچ

سر ما خود ندارد هیچ از آن درد

ز دردم استخوان فرسود اکنون

کند مغزم بجای استخوان درد

به بخت ما بروید از زمین داغ

به وقت ما ببارد ز آسمٰان درد

مسیحا گو مدم بر ما که ندهیم

به عمر جاودانی یک زمان درد

چه خواهد شد که گوید کشتهٔ ماست

غمت را اینقدر آمد زبان درد

رضی سان کار بی دردان بسازم

گر از مرگم دهد این بار امان درد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ تجربهٔ عمیق درد و رنج است. شاعر از احساساتی صحبت می‌کند که نمی‌تواند به راحتی بیان کند و می‌گوید که دلش پر از درد است. او می‌گوید که جهنم نزدیکی بین راحتی و رنج وجود دارد و در این دنیا هیچ چیز ارزشمندتر از رنج نیست. درد به قدری در وجود او نفوذ کرده که او را فرسوده کرده و حتی بر ذهنش تاثیر گذاشته است. شاعر از وجود درد در زندگی‌اش به شدت رنج می‌برد و آرزو می‌کند که کاش علاجی برای این درد باشد. او در پایان زندگی را به پرسش می‌کشد و از مسیحا (نماد نجات) می‌خواهد که از درد او بکاهد.