نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۲ رضی‌الدین آرتیمانی

رضی‌الدین آرتیمانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)

حیف که اوقات ما تمام هبا شد

عمر گرانمایه صرف چون و چرا شد

ما حصلی خود نداشت غیر ندامت

حیف ز عمری که صرف مهر و وفا شد

آنکه جمٰال تو دید بی دل و دین گشت

و آنکه وصال تو یافت بی سر و پا شد

یار شد اغیار و روزگار دگر شد

روزی کافر مبٰاد آنچه به ما شد

دین و دلی داشتیم و خاطر جمعی

زلف پریشان و چشم مست بلا شد

غیر نکرد آنچه ما ز خویش کشیدیم

هجر نکرد آنچه روز وصل بما شد

دربدر افتاد و اختیار نماندش

از درت آنکو به اختیار جدا شد

مرگ رضی موجب ملال تو گردید

زنده بلا بس نبود مرده بلا شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعری که در اینجا آورده شده، بیانگر حسرت و اندوه شاعر از گذر عمر و نازایی در عشق است. شاعر احساس می‌کند که وقتش بیهوده گذشته و حاصل آن جز پشیمانی نبوده است. او به عشق و وصال اشاره می‌کند که باعث شده بسیاری از افراد دلسرد و بی‌علاقه شوند. در ادامه، به تغییرات زندگی و دوری از یاران اشاره دارد و تنهایی و ناامیدی را توصیف می‌کند. در نهایت، مرگ را به عنوان عامل ملال خاطر می‌سازد و از آنچه که بر او گذشته، ابراز درد و رنج می‌کند. این شعر نشان‌دهنده عواطف عمیق انسانی و دغدغه‌های عشق و مرگ است.